پرهامپرهام، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

IQSON

تولد تولد تولد همه بچه های مهد یک جا مبارککککککک

با سلام خدمت کلیه دوستان جشن تولد در مهد که برای همه بچه ها کلی گرفتن خیلی خوش گذشت دست خاله مرضی جون هم درد نکنه که امد مهد و ازم عکس گرفت چون مامانی که سر کار بود نتونست بیاد من و بچه های کلاسمون(به جز ٢ تای اول) امیر علی که لباس ابی تقریبا هم سن منه البته من نخودی هستم ودر همه کلاس ها حضور دارم من که بلافاصله بعد از گرفتن کادو نشستم رو زمین که بازش کنم ببینم توش چیه واین هم از کادو   دست همگی درد نکنه ...
15 بهمن 1392

پرهام اسکیمو

سلام دیروز خدارو شکر برف زیادی اومد و دیشب حسابی هوا سرد بود مامانی هم لباس گرم تنم کرد که سرما نخورم و رفتیم بیرون (عکس در مغازه خاله جون ) برف بازی نشد بریم ان شا ا.. هوا که گرمتر شد بریم برف بازی چون من خیلی دوست دارم ...
14 بهمن 1392

آزمون خودشناسي: صبحي هستيد يا غروبي ؟!

عضی از آدم‌ها صبح‌ کله‌سحر از خواب بیدار می‌شوند و زندگی روزانه‌شان را خوب و راحت از سر می‌گیرند ولی بعضی آدم‌ها نه. آنها نه‌تنها صبح خیلی زود نمی‌توانند از تختخواب دل بکنند،‌ بلکه به زور از جا بلند می‌شوند و هیچ کاری هم نمی‌توانند انجام دهند؛ ‌انگار که بخشی از مغزشان همچنان تا چند ساعت بعد خواب می‌ماند! برعکس، این آدم‌ها، ‌سر شب که می‌شود حسابی سرحالند و به همه کارهایشان هم می‌رسند. تا آخر شب همچنان سرحال هستند و خیلی دیر به تختخواب می‌روند. به زور هم زودتر خودشان را بخوابانند،‌ خوابشان نمی‌برد و تا مدت‌‌ها در تخت خود غل...
12 بهمن 1392

جملات امیدوارانه

  از همین امروز شروع کنید و منتظر تایید دیگران نباشید. ۱- شما فقط یکبار فرصت زندگی دارید تا بتوانید به رویا هایتان برسید و احساس زندگی کنید. بهتر است در کاری که دوست دارید شکست بخورید (و یاد بگیرید) تا در کاری که از آن متنفرید موفق شوید. به چیزی که به آن باور دارید یک فرصت بدهید .تلاش کنید، اگر شکست خوردید آنقدر ادامه دهید تا موفق شوید. از خود گذشتگی کنید و از محدوده‌ی امن خود پا را فراتر ببرید.بسیار فراتر. با ترس هایتان با شجاعت روبه‌رو شوید. بر باورهای خودتان استوار باشید تا آن ها را وارد زندگیتان کنید. ۲-تایید شخص دیگر فقط نظر اوست نگذارید نظر دیگران، حقیقت زندگی شما شود. هرگز خودت یا کسی ک...
5 بهمن 1392

اگر رستـم و سـهراب در زمان ما می زیستنـد ...

چنین گفت رستم به سهــراب یل که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت اس ام اس فرستادنت بس نبـــود که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم چوشوهر در این مملکت کیمـیاست زتورانیان زن گرفتــن خطـــاست خودت را مکن ضــــایع از بهــر او به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو در این هشت ترم، ای یلِ با کـلاس فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی چرا رشــته ات را پزشـکی زدی من ازگـــــــــور بابا...
2 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به IQSON می باشد