پرهامپرهام، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

IQSON

یک هفته مونده تا تولد

سلام من یک هفته دیگه یک ساله می شم  باورتون میشه چقدر زود گذشت مامانی که اصلا باورش نمیشه چند روزه که داره کارای تولدمو انجام میده خیلی زحمت میکشه منم کلی با چیزایی که داره برا تولدو درست میکنه ذوق می کنم اینجوری ازش تشکر میکنم راستی باز فکر کنم دارم یه دندون دیگه در میارم آخه بازم تب کردم و بیحالم دعا کنین زود خوب خوب بشم ...
20 دی 1391

7 تا دندون

سلام اميدوارم حال همگي خوب باشه بالاخره يكي ديگه از دندونام هم درآمد شدن 7 تا ان شاا.. بقيه هم زود زود دربيان راستي چند روزه كه پرستارم رفته پيش داداشش و نمي تونه بياد منم صبحا ميرم خونه مادر جون چون بد خواب ميشم گريه مي كنم و مامانيو اذيت ميكنم موقع رانندگي اونم با يه دست منو بغل ميكنه با دست ديگه رانندگي ميكنه ميدونم خطرناكه ولي خوب به منم حق بدين خوابم مياد هنوز نميتونم رو صندلي بشينم ديگه راستي من چند تا كلمه ديگه مثل راضي و اجيد يعني مجيد هم مي گم
9 دی 1391

من و دوستان

نازنين زهرا(دختر برادرشوهر عمه حكيمه) و امير(پسر دختر عمه ماماني)  نگين دختر عمه صديقه خودم ...
3 دی 1391

توت

سلام بچه ها من سه روزه که مریض شده بودم همش تب داشتم سرما هم خورده بودم فکر کنم بازم دارم دندون درمیارم این دندونا خیلی اذیتم میکنه مامانی همش میگه چرا چاق نمیشی مامانی هم خودش مریض بود سه روز نرفت سرکار با هم بودیم همش از من مواظبت می کرد دیشب که حالم بهتر شده بود توت بازی کردم (همون توپ بازی شما آخه من به توپ می مگم توت به آب هم میگم آپ)
28 آذر 1391

18/9/91

عکس من و مبینا جون و آیلا جون و یکتا جون دوستای خوبم  (بچه های همکارای مامانی) رفته بودیم باغ یکی از همکارای مامانی خیلی به همون خوش گذشت جای شما خالی این هم پشت صحنه عکسی که گرفتیم آخه ماها خیلی کوچولوییم نمی تونیم خودمون تنهایی بشینیم   ...
18 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به IQSON می باشد